هوالشهید"*داشتم با هاش حرف میزدم" سرش رو انداخته بود پائین و گوش میکرد از شدت ناراحتی هر چند دقیقیه سری تکون می داد.تازه از جنوب و تفحص برگشته بود بهش گفتم فریاد از دل من کم اوردم تو میری جنوب با شهدا کیف می کنی اصلا همین که میری و تو سوله ی تخریب دوکوهه ام میشینی کلی سبک میشی...این چه وضعیه؟ بابا .
برچسب:
نویسنده: سینا قنبریپور
تاريخ: شنبه
21 مرداد
1396 ساعت: 17:22